كيميا كيميا ، تا این لحظه: 16 سال و 5 ماه و 5 روز سن داره

قند عسل مامان و بابا

هفته 22

کودک شما چگونه تغییر می کند؟ اکنون کودک درون رحم شما مثل یک نوزاد ولی کمی کوچکتر است. او 27.7 سانتی متر طول و حدود 450 گرم وزن دارد. پوست او تا زمانی که به اندازه کافی وزن اضافه کند چروکیده به نظر می آید؛ و موهای نرمی بنام لانوگو که سر و بدن او را پوشانده ، قابل دیدن است. لبهای او مشخص تر شده و دندانهای او به شکل ریشه هایی در درون لثه اش ظاهر شده اند. هرچند چشمهایش رشد کرده اند اما عنبیه (بخش رنگی چشم) هنوز رنگدانه ندارد و رنگی نشده است. ابروها و پلکهای چشمان او در محل خود قرار گرفته اند و لوزالمعده او (که برای تولید هورمونها بخصوص انسولین ضروری می باشد) به سرعت در حال رشد است. شما چگونه تغییر می کنید؟  با بزرگ شدن شکم شما برای فر...
5 بهمن 1388

تکونای قشنگت

جیگر گوشه مامان امشب بالاخره مامان رو از انتظار درآوردی  و با تکونای نازت دلم رو غرق شادی کردی....   چه لذتی داشت وقتی ضربه های کوچیک و نرمت رو به دیواره شکمم حس کردم و ناباوارانه وجود نازنینت  رو در درونم بیشتر از پیش حس کردم...   دخمل قشنگ مامان وبابا امروز دقیقا ۵ ماه از بودنت تو دل مامانی می گذره که ساعت ٧.٣٠ شب با اولین تکونات خودی نشون دادی و گفتی که دیگه اینقدر بزرگ و خانوم شدی که میتونی ابراز وجود کنی... قند عسل وروجکم بازم شیطونی کن و تا می تونی ورجه ورجه کن که مامانی از تک تک تکونات لذت می بره...                  ...
30 دی 1388

هفته 21

کودک شما چگونه تغییر می کند؟ وزن کودک شما حدود 340 گرم و اندازه او تقریبا 26.6 سانتی متر است. ابروها و پلکهای او کامل شده اند. و مسلما شما حرکتهای او را احساس می کنید. کودک شما به برنامه روزانه و کارهایی که ممکن است داشته باشید توجه نمی کند؛ پس اگر هنگامی که در شب آماده خوابیدن می شوید او تکان خوردن را آغاز کرد، تعجب نکنید. اگر شما یک دختر در شکم خود داشته باشید واژن او کاملا شکل گرفته است هرچند رشد این اندام تا زمان تولد او ادامه خواهد یافت. شما چگونه تغییر می کنید؟  احتمالا شما این روزها کاملا احساس آرامش می کنید. شکم شما هنوز خیلی بزرگ نشده است و بخش عمده دردها و عوارض اولیه حاملگی از بین رفته اند. هر وقت که می توانید یکجا بنشی...
29 دی 1388

اولین عروسک های دخملی

سلام خانوم کوچولوی خودم....باورم نمیشه که خانوم گل ما اینقده بزرگ شده که کادو بگیره.... وروجک مامان به بهانه تولد من شما کلی کادو گرفتی و هنوز به دنیا نیومده کلی مهم شدی و خاطر خواه داری عسلم...همکار مامانی برات یه عروسک کوچمولو مثل خودت کرفته که خیلی بانمکه....دیشب هم که یه جشن کوچیک تو خونه داشتیم از ندا و بیتا دختر خاله و دختر عمه مهریونت، که خیلی دوست دارن یه ببعی کپل گرفتی.... عزیز دلم این ماجرای اولین کادوهات بود که عکساشونو میذارم تو وبلاگت تا خاطره اونا همیشه به یادت بمونه....   راستی دخمل قشنگم بیتا و ندا اینقده دوست دارن که برات کلی اسمهای قشنگ پیشنهاد دادن و برای مامان و بابا نوشتن تا به ما تو انتخاب یه...
25 دی 1388

هفته 20

کودک شما چگونه تغییر می کند؟ وزن کودک شما به 320 گرم رسیده است. طول بدن او نیز از فرق سر تا باسن برابر 16.5 سانتی متر و از فرق سر تا پاشنه پا به صورت کشیده و صاف حدود 25 سانتی متر است. (در بیست هفته اول طول بدن کودک را از سر تا باسن محاسبه می کنیم. بعد از آن طول بدن او را از سر تا نوک انگشتان پا محاسبه می کنیم. زیرا در بیست هفته اول پاهای کودک خمیده شده و در مقابل نیم تنه بالایی او قرار گرفته اند و به سختی می توان طول آنها را اندازه گرفت). یک ماده چرب و سفید رنگ بنام ورنیکس تمام بدن کودک را می پوشاند تا از پوست او در مدت طولانی غوطه ور بودن در مایع آمنیوتیک محافظت کند. این پوشش نرم و لیز حرکت کودک در مجرای زایمان را نیز آسان تر می کند. عمل...
20 دی 1388

هفته 19

کودک شما چگونه تغییر می کند؟ وزن کودک شما حدود 260 گرم و اندازه او حدود 15 سانتیمتر (تقریبا اندازه یک کدوسبز کوچک) می باشد. دستها و پاهای او در موقعیت صحیح نسبت به یکدیگر و همچنین نسبت به کل بدن او قرار دارند. کلیه های او به تولید ادرار ادامه می دهند و موهای او در حال جوانه زدن است. این دوره برای رشد اندامهای حسی او بسیار حساس است؛ مغز او قسمتهای ویژه ای برای بویایی، چشایی، شنوایی، بینایی و لامسه ایجاد می کند. اگر فرزند شما دختر باشد هم اکنون حدود 6 میلیون تخمک در تخمدانهای او موجود است. تعداد تخمکها به تدریج کم می شود تا اینکه در زمان تولد به کمتر از 2 میلیون می رسد. شما چگونه تغییر می کنید؟  تنها یک هفته دیگر به رسیدن به نیمه دو...
13 دی 1388

ما یه دختر کوچولو داریم...

وروجک خوشگل مامان بالاخره روز موعود رسید و من وبابایی رفتیم برای سونو گرافی... کلی هیجان داشتم و از اینکه قرار بود به زودی بفهمیم که یه دخمل کوچولو داریم یا یه گل پسر  در پوستم نمی گنجیدم....   وقتی دستگاه سونو رو روی شکمم گذاشت و به خانوم الماسان گفتم که ما هنوز جنسیت وروجکمون رو نمی دونیم چند ثانیه طول نکشید که گفت یه دختر کوچولوه....   این لحظه یکی از قشنگترین لحظه های زندگیمون بود و از شدت خوشحالی نمی تونستم خودم رو کنترل کنم وبلند بلند می خندیدم ...   دخمل مامان  از اول چقدر ناز داشتی و پشتت رو کرده بودی و خانوم الماسیان هر چی میزد رو شکم من که شما بچرخی و ما صورت ماهت رو بینیم نمی چرخیدی ...
11 دی 1388