جشن تولد دو سالگی دخمل نازم
دختر قشنگم دو سال از اون روز زیبا گذشت و شما وارد سومین سال زندگیت شدی ...
من و بابایی دو سال با تو عاشقی کردیم و معنای عشق رو فهمیدیم عزیزم...بهت نگاه که میکنم باورم نمیشه شما همون نی نی کوچولوی ریزه میزه ای که تو یه بالش کوچولو میذاشتیمت تا بتونیم بغلت بگیریم....مامان قربون چشمای نازت بشه که بی تو میخوام دنیا هم نباشه ....همه عشق و همه دنیای من و بابا شمایی عزیزم...
تولدت رو امسال تو خونه خودمون و تو یه جمع زنونه برگزار کردیم....از دو ماه پیش برای تولدت تم هلو کیتی رو در نظر گرفتم و با همه عشق و علاقه تزیینات تولدت رو درست کردم و برای روز تولدت آماده کردم...روز تولدت برای اینکه ظهر رو خوب بخوابی و برای عصر سرحال باشی شما رو به خونه خاله لادن فرستادیم....بعدم من و بابایی کل خونه رو با کیتی های خوشگل موشگل و بادکنکای رنگی تزیین کردیم....خیلی ناز شده بود....عصرش وقتی با خاله لادن وارد خونه شدی همون جلوی در از ذوقت کلی بلند بلند خندیدی و دل همه رو بردی....غش غش میخندی و با در و دیوار نگاه میکردی....اون لحظه خستگی همه کارایی که برای تولدت کرده بودم یه باره از تنم رفت و یه حس قشنگ عاشقانه رو قلبم نشست...چقدر زیبا بود خندیدن و شادی کردنت در بدو ورودت به خونه....و اینکه این همه خوشحال شدی عزیزم...
اون روز کلی بهت خوش گذشت و از لحظه لحظه اش لذت بردی و منم در کنارت و به عشق شما لذت میبردم....حلما کوچولوی نازو سامیار کوچولوی 2سال و نیمه هم مهمون کوچولوهای شما بودن که بودنشون شادی بیشتری به مجلسمون داده بود....سامیار که همش میاومد و شما رو بوس میکرد و بغلت میکرد ...یا دستت رو میگرفت و میرقصید....حلمای حوشگل خاله هم حسابی کیف کرد و بازی کرد ...ماچ آبدار برای هر دو تاشون
خلاصه تا آخر شب که همه مهمونا برن شما هنوز سرشار از انرژی از اینطرف به اونطرف میدوییدی...
در ادامه چند تا عکس از تولدت میذارم....


جشن تولد دو سالگی دخمل نازم
