20 ماهگی دخمل ناز مامان
عزیز دل مامان به بیستمین ماه زندگیش وارد شده و کلی کارای جدید یاد گرفته...دائم به زبون خودش داره برای ما حرف میزنه و منظورشو بهمون میفهمونه ...دایره لغاتی که یاد گرفته رو تا جایی که یادم بیاد مینویسم:
مامان (به من و باباش میگه...بابا رو میشناسه اما نمیدونم چرا به اونم میگه مامان! در کل برای صدا کردن هر کسی هم از مامان استفاده میکنه اما وقتی بهش میگیم مامان کو فقط منو نشون میده....هههههه)
دندلی= صندلی
بنگی=نون (عاشق نون خالیه فقط نمیدونم این دو تا چه ربطی به هم دارن!هههه)
آب ا نی (با فتحه روی الف)= آب بده
به به نی =به به بده
دردر نی =بریم دردر
بنی=بستنی(عاشقشه و جاشو تو فریزر شناخته دست منو میگیره و میبره دم در فریزر و میگه بنیییی!!!!)
بپر بپر =بازی پریدن تو زمین بازی پونک رو میگه و همزمان اجراش میکنه برامون...قربونش برم
ارسی (کسره رو الف)= خرس محبوبش رو میگه که دائم داره بوسش میکنه و بهش غذا و آب میده و همه جا هم دوست داره با خودش ببرتش.اگه قرار باشه خرسی رو نبریم کلی باهاش حداحافظی میکنه و بوسش میکنه میذارتش تو خونه...ای جونم کیمیای مامان
پا و دست و مو رو هم کامل میگه و اعضای بدنش رو کامل میشناسه و نشون میده
ب (با کسره)=توپ!!!!!! هههه
جوجو =به هر نوع پرنده میگه...روزا کلی از وقتش رو پشت پنجره پذیرایی میگذرونه و با جوجو های تو خیابون حرف میزنه...
باد=بادکنک
حوله=حوله
داغ =داغ
اتو=اتو
وووووووو(صدای ممتد و)=سشوار و ماشین رخشویی و جارو برقی
فعلا اینا رو یادم اومد....هر وقت چیز جدیدی یادم بیاد میام بهش اضافه میکنم.
براش یه ماشین کوچولوی فرمون دار خریدم که خیلی دوسش داره و همش تو خونه سوارشه و همینطوری یه صندلی کوچولو داره که عاشقشه و همه جا با خودش میبره و روش میشینه...خرسی شو هم باید روی اون بشونه که با هم جا نمیشن و صداش در میاد....
عاشق کتابه و یه کتاب داره که عاشق شکلاشه و میره میاره و به زبون خودش تعریف میکنه و ساعتها باهاش مشغوله یا میاره من براش تعریف کنم و ازش بپرسم....اکثر شکلاش رو میشناسه و ازس که میپرسیم نشونمون میده...
از دردر بگم که خیلی دوست داره ....تا میگم بریم دردر میدوئه طرف کمد لباساش ...عاشق خانه بازی بوستانه و هفته ای یکی دوبار رو سهمیه داره تا ببرمش بازی کنه...به میدون پونک که میرسیم ذوق میکنه و میشناسه و شروع میکنه به نشون دادنش و آواز خوندن....منم دلم براش غش میکنه و قربونش صدقه اش میرم....وارد فضای وسط بوستان که میشیم سر از پا نمیشناسه تا وارد خانه بازی بشیم و مسیر رو رو هوا طی میکنه....خاله های اونجا هم شناختنش و تا از دور میبیننش میگن کیمیا اومددددددددددددد....


20 ماهگی دخمل ناز مامان
