كيميا كيميا ، تا این لحظه: 16 سال و 5 ماه و 4 روز سن داره

قند عسل مامان و بابا

40 روزگی کیمیای خوشگل مامان و بابا

1389/4/15 19:34
نویسنده : مامان لیلا
105 بازدید
اشتراک گذاری

کیمیای خوشگلم الان که دارم برات مینویسم معصومانه کنارم خوابیدی و من مجالی یافتم تا کمی برات تو وبلاگت بنویسم....

عزیز مامان،۴ تیر ۴٠  روزه شدی و من وبابای مهربونت برات به جشن کوچولوی ٣ نفره گرفتیم....بابایی برات یه کیک کوچمولوی خوشگل مثل خودت خرید و البته ما به جای تو خوردیمش ....

 

کلی هم ازت عکسای خوشگل گرفتیم....

 

باورم نمیشه که مادر شدم....مادر یه فرشته کوچولوی اسمونی....چقدر مادر بودن رو دوست داریم و چقدر عاشقتم عزیزکم...با اینکه کمک زیادی(البته به جز بابای مهربونت)ندارم اما با جون و دل همه بی خوابی ها و خستگی ها رو تحمل می کنم ....وقتی در اوج خستگی و بیخوابی به چشمای نازت نگاه می کنم همه خستگی ها یهو میرن و جاشونو به یه دنیا عشق و آرزو میدن....

این روزا خیلی فرق کردی و وقتی باهات حرف میزنیم یه صداهایی در میاری و انگار می خوای حرف بزنی....قربونت برم که اینقده ابرازاحساسات میکنی....

 

بابای مهربونت هم که همش باهات سر و کله میزنه و خیلی دوست داره...تازه به جای تو حرف هم میزنه و من از خنده میمیرم....آخه خیلی بانمک به جات حرف میزنه....عاشقشم....عاشق همسری بینظیر که این روزها نگاهش رو عاشقتر از قبل میبینم....کیمیای عزیزم میدونی چیه؟تو بهترین بابای دنیا رو داری....بیا تا با هم بهش بگیم که دوست داریم و خوبیهات و مهربونی هاتو میبینیم ....

همسر عزیزم دوست دارم و از بودن در کنارت به خودم میبالم...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)