من و نی نی قشنگم وارد ماه 4 شدیم
در احساسی گنگ و زیبا از هیجان و عشق و ترس من و فندقم وارد سه ماهه دوم با هم بودن شدیم...چقدر خوشحالم از اینکه این ٣ ماه پر مخاطره رو گذروندیم و حالا ۶ ماه حساس و شیرین رو پیش رو داریم....
عزیز دل مامان الان شما ٩۵ روز از بودنت تو دل مامانی می گذره و تا آخر راه ١٨۵ روز دیگه مونده....لحظه ها رو می شمرم تا تو بیای و مامانی آغوششو برات باز کنه و غرق بوسه ات کنه گلم....
راستی به مامان بزرگ ها و بابابزرگ های مهربونت گفتیم که شما تو راهی و اونا هم کلی ذوق کردن...نمی دونی همه چقدر دوست دارن و منتظرت هستن...خاله جونت و دایی مهربونت و ٣ تا عموی خوبت و مامانی ها و بابایی ها و خاله بزرگه خیلی مهربون ...راستی یه دختر خاله مهربون و یه دختر دایی شیطون و یه پسر خاله گل هم داری که خیلی دوست دارن عزیزم...
قند عسلم چند روز پیش به پیشنهاد بابای مهربونت رفتیم و برای اتاق شما کاغذ دیواری های خوشگل دیدیم....وای که چه اتاقی برات درست کنیم ....


من و نی نی قشنگم وارد ماه 4 شدیم
