اولین دیدار
کوچولوی فینگیلم بالاخره روزهای انتظار گذشت و مامان شما رو برای اولین بار ملاقات کردم عزیزم...
چقدر پاک و معصومانه خودتو به مامان نشون دادی گلم....حیف که بابای مهربونت نتونست بیاد تو تا روی ماهت رو ببینه....دست و پای کوچولوت رو تازه شکل گرفته تکون دادی تا به مامان بگی که هستی ...وجود داری و داری رشد می کنی....
اشک شوق تو چشام جمع شده بود....باورم نمی شد....این فندق کوچولوی مامانه که داره تو تصویر سونو گرافی دست وپا میزنه....واقعا این موهبت نصیب ما شده تا پدر و مادر بودن رو تجربه کنیم....
صدای قلب کوچیکت رو هم برای اولین بار از دستگاه سونوگرافی شنیدم....که برام قشنگترین موسیقی روی زمین بود...چقدر تند می زد تا ابراز وجود کنه ....تا بودنش رو بهم نشون بده....جیگر گوشه مامان و بابا هر روز که می گذره بیشتر از قبل عاشقت میشم ....و منتظر روزی هستم که در آغوشمون آروم بگیری....
دوست داریم کوچولوی فینگیل...


اولین دیدار
