روز کودک سال 92 و دخمل کوچولوی ما
امروز 16 مهر ماهه و روز جهانی کودک..کودکم این روزهای ناب کودکی ات را دوست دارم و با تو شادم و میخندم ...امیدوارم روزای کودکانه ات همیشه همینطور شاد و ناب و دوست داشتنی باشه درست مثل خودت و قلبت و روحت مملو از شادی و ارامش وارد دوران های بعدی زندگی ات بشه عزیز دلم...دوست دارم قد همه خوبی ها و مهربونی هات که بهم انگیزه و امید زندگی و شادی میده دخترکم...
روزی که هیچ وقت یادم نمیره روزی بود که مامان یه کم بیحوصله بود و شما اینو فهمیدی و دایم دور و برم میچرخیدی و میگفتی مامان دوست دارم..مامان غصه نخور...مامان جونم چرا ناراحتی؟مامان بوست کردم خوب بشی....و هزاران محبت دیگه که نثارم کردی و منم غرق لذت از داشتنت...
لغت های بامزه ای که به کار میبری
اسکوتر....استکور
نگو....نگون
بگو....بگون
انگشتر...انگشی
کتاب....کباب (با کسره)
دوچرخه....چوچرخه
نمیذارم...گذاشته نمیکنم
پیتزا...پیپزا که واقعا عاشقشی
ساندویچ....سانفلی
فعلا همینا رو یادم مونده بود...
روزت هم مبارک دختر کوچولوی ما
مکالمه امروز ما هم وقتی از مهد زبان می اومدیم خونه این بود:
من:کیمیا مامانی میدونی امروز روز شماست...روز کودکه
کیمیا :چی مامان؟کجاست؟
من:روزته مامان....مثل روز مادر که به من گفتی مامان روزت مبارک...حالا روز بچه هاست...
کیمیا:کجا هست؟الان باید بریم مامان؟
من؟نه عزیزم جایی نمیریم....میگم امروز روز شماست ...همین مامان جون
کیمیا با بغض و اشک:کی میریم مامان ؟الان میریم؟
من: :((ببخشید اشتباه کردم گفتم مامانی....اون اتوبوس قشنگه رو ببین....


روز کودک سال 92 و دخمل کوچولوی ما
