من ونی نی گولو وارد هفته 10 می شیم
فندقکم نمیدونی چقدر من وبابایی مهربونت از بودنت خوشحالیم...تا حالا فقط به خاله لادن و خاله بزرگه(خاله مامان)گفتیم که شما تو راهی...اونها هم کلی ذوق کردن و همش از من احوالات شما فینگیل رو می پرسن عزیزم...
خیلی دوست دارم به مامان بزرگ ها و بابابزرگ های مهربونت بگم که شما افتخار دادی و تا چند وقت دیگه با یه دنیا شادی و شور پا به زندگی مامان و بابا می گذاری اما عسل مامان ،اگه الان بگم همه اهل فامیل خبر دار می شن...پس بهتره با هم دیگه صبر کنیم تا سونو و آزمایشات انجام بشه و بعد به همه بگیم...
راستی پنج شنبه شب بود که خاله بزرگه به افتخار شما، من و بابایی رو برای شام دعوت کرد....با کلی ذوق وشوق راهی شدیم...آخه خاله بزرگه خیلی خوب و مهربونه و مامانی خیلی دوسش داره ....خاله جون هم به خاطر شما گلم یه دلمه بادمجون خیلی خوشمزه درست کرده بود که به من وبابایی خیلی مزه داد...فکر کنم شما هم کلی کیف کردی....دستش درد نکنه...دعا می کنم که خدای خوب و مهربون اون رو در پناه خودش سالم و سرحال نگه داره....


من ونی نی گولو وارد هفته 10 می شیم
